داغ ترین ها:

اخبار و رویداد ها

news photo

مروری بر سه نمایش/ عاشقانه با چاشنی جنگ

عاشقانه های دو بازمانده از یک جنایت جنگی / دست و پا زدن در برزخ 

«عاشقانه های دو بازمانده ...» سروشکلی کاملا استاندارد و حرفه ای دارد. فصل آغازین نمایش نفس گیر و جذاب است و این توان را دارد که مخاطب را کنجکاو کرده و با روایت قصه ای تو در تو و پازل وار ذهن اش را به چالش بکشد. ایده مرکزی نمایش بسیار خلاقه است و خوشبختانه نویسنده نمایشنامه مانند بسیاری از نویسندگان که در حد ایده درجا زده و به پف کردن طرح مرکزی خود بسنده می کنند، عمل نکرده و در پرداخت جزئیات ، اضافه کردن داستانک هایی کوچک و بسط ایده اولیه در بطن داستانی پرکشش اهتمام بخرج داده است.

داستان نمایش درباره دو ترکش برجا مانده از جنگ در سر یک سرباز است که سالهاست در گوشه ای از مغر این رزمنده جا گرفته اند و به مرور خاطرات او از روزهای جنگ، ارتباط اش با دوستان و همرزمان و ماجرای عاشقانه اش با آسیه پرستاری که در خط مقدم مشغول کار بوده می پردازند. دو ترکش که نقش هایشان را بازیگران زن و مرد اصلی نمایش بازی میکنند پس از سالها هم نشینی با هم اخت شده اند و حالا این ترس را دارند که در صورت جراحی از هم جدا شده و ... ماجرای ترکش بودن شخصیت های اصلی قصه و علت اشراف شان بر خاطرات رزمنده تا انتهای نمایش لو نمی رود و به این ترتیب مخاطب تا پایان داستان به این تعلیق روبروست که این دو کاراکتر درمورد چه چیزی حرف می‌زنند و چرا با اینکه رئوف بنظر می رسند مرتب دم از قاتل بودن خود و کشتار حرف می زنند و در خون غوطه ور هستند.

نمایش مجید میرحسینی تمی تلخ ، اندوهبار و تراژیک دارد اما کارگردان با هوشمندی پاساژهایی کمدی در داستان قرار داده و فصل های گفتگوی ترکش ها و خاطرات رزمنده را با روایتی غیر خطی و به شیوه ای که مخاطب احساس ملال و یکنواختی نکند در بطن قصه گسترده است.
 
عروسک پنبه‌ای/ خاطرات غم انگیز سه نسل

اجرای نمایش های تک بازیگر برای بازیگران بزرگ تئاتر هم چالشی جدی محسوب می شود. در چنین نمایش هایی بازیگر کمترین ابزار لازم را برای ایفای نقش دارد و باید در تئاتری فاقد بده بستان های معمول بازیگران با هم ، تنها بر داشته های خود تکیه کرده و کنش و واکنش هایش صرفا بر دیالوگ و نهایتا اکسسوار استوار باشد. در تئاتر «عروسک پنبه‌ای» بازیگر نقش اصلی زن تا حدی از پس این مهم برآمده و در تئاتری تک بازیگر را با موفقیت به سرانجام می‌رساند.

داستان این نمایش که به قلم محمد چرمشیر از نمایشنامه نویسان مطرح به نگارش درآمده درباره سه نسل از زنان است که هرکدام شرایط دشوار زندگی شان را روایت می کنند. این سه زن که نسبت فامیلی داشته و در سه بازه زمانی متفاوت زندگی میکنند در خلال مونولوگ هایشان درباره شرایط سیاسی و اجتماعی پیرامون شان هم صحبت کرده و درواقع اشاره ای به تاریخ نیز دارند. یکی از زنان در دوران مشروطه ،دیگری در دوران جنگ تحمیلی و زنی که نوه و فرزند این دور زن است در دوران پس از جنگ و در آسایشگاه زندگی می‌کند.

نقطه اشتراک زندگی هرسه زن بجز سرنوشت اندوهبارشان ،عروسکی  پنبه ای است که از مادربزرگ برایشان به ارث رسیده . اما این عروسک که قرار است مانند نخ تسبیح در روایت دراماتیک داستان عمل کرده و توجه مخاطب را روی ارتباط این سه زن متمرکز کند ناکارامد از آب درآمده است. دراقع عروسکی که حتی در نام نمایش هم روی آن تاکید شده اکسسواری بدون هویت است که می توان در تهران امروز و در هر سیسمونی فروشی دید. به این ترتیب مخاطب نمی تواند باور کند که این عروسک امروزی از دوارن قاجار تا دوره جنگ و پس از آن نسل به نسل به کاراکترها به ارث رسیده باشد.

از دیگر ضعف های نمایش صحنه خالی و عاری از طراحی صحنه  و اکسسوار بسیار محقرانه آن است. در نمایشی تک نفره که بازیگر کمترین ابزار برای اجرا  را در اختیار دارد، طراحی صحنه و لباس استاندارد و اکسسوار مناسب با حال وهوای روایت می تواند بسیاری از خلاء ها را پر کرده و در انتقال حال و هوای قصه نیز به مخاطب کمک کند اما «عروسک پنبه ای» فاقد این مزیت است.
 
روز سوم/ یادمان آتش نشانان

تئاتر محیطی «روز سوم» به واقعه دردناک ریزش ساختمان پلاسکو می پردازد. قصه این نمایش درباره دختری است که پس از فروریختن ساختمان به محل وقوع حادثه می رود و به دنبال نامزد آتش نشان اش سهیل که زیر آوار مانده می پردازد. گروه این نمایش خیابانی تمام تلاش خود را برای صحنه پردازی خوب و موثر کرده اند تا جایی که نمایش کارکردی مانند یک تئاتر با اجرایی ناتورالیسمی پیدا می‌کند. اما همه این وسواس ها برای طبیعی و واقعی جلوه دادن صحنه و انتقال حس و حال فاجعه به مخاطب وقتی کارآمد است که داستان نیروی محرکه کافی را داشته و مخاطب را تحت تاثری قرار دهد که نمایش «روز سوم» فاقد این مهم است.

برای به نمایش کشیدن یک فاجعه تنها اکتفا بر واقع نمایی، استفاده از مستندات و گریه و بی تابی کاراکترهای اصلی نمایش اکتفا نمی کند و باید در ابتدا ایده اولیه و پس از آن طرحی برای گسترش آن در روایت وجود داشته باشد. در «روز سوم »آتش نشان ها تنها مردم را از سلفی گرفتن در کنار ساختمان منع کرده و از نرسیدن آمبولانس ها و تجهیزات امدادی بخاطر ازدحام جمعیت گله دارند و هر از گاهی با کپسول آتش نشانی روی آتش کف میپاشند و به جان مردم و دختر بیتاب غر میزنند. نه نشانی از رشادت هایشان دیده می شود و نه از شجاعت شان حرفی به میان میاید و «روز سوم» عملا به نمایشی بدون کارکردن بدل می شود.  

تاریخ انتشار: ۲۸ فروردین، ۱۳۹۶
۰۲:۵۹ - ۹۸/۰۵/۰۱